|
گفتارهایی درباره ی طبیعت
|
واقعا عنوانی برای این مطلب ندارم. امشب بعد از مدت ها تصمیم گرفتم دوباره مطلبی بنویسم. البته تو این مدت همیشه سعی می کردم از طریق روزنامه ها و بعضی وبلاگ ها داستان نابسامانی های محیط زیست کشورم رو در کنار سایر حوزه ها دنبال کنم و همیشه دنبال جواب این سوال باشم که چرا ؟ چرا به چنین سرنوشتی دچار شده ایم؟ با چه تفکری و بر اساس چه برنامه ای کارهایمان را انجام می دهیم؟ اصلا ما داریم به چه سمتی گام بر می داریم؟ آیا فردا روزی حداقل یک وجدان عمومی اعمال ما را به قضاوت نخواهد نشست و هزاران سوال دیگر .... .
در برابر همه ی این سوال ها تنها دو شعر در ذهنم تکرار شد. اولیش شعریه از احمد شاملو. اما امیدوارم هیچ وقت مجبور نشوم به دومی پناه ببرم.
پس از احداث جادهي روستاي كهنهده در جنگلهاي تحت مديريت ادارهي منابع طبيعي نوشهر و در جنگل خيرود كه در حال حاضر دانشكدهي منابع طبيعي دانشگاه تهران، مجري آن است؛ كميتهي دانشجويي انجمن جنگلباني ايران، گزارشي در روزنامهي اعتماد ملي در تاریخ ۲۴/۶/۱۳۸۶منتشر نمود. جوابيهي اين نامه كه از اعضاي شوراي اسلامي روستاي كهنهده به روزنامهي مذكور فرستاده شده بود در تاريخ ۲/۷/۱۳۸۶ منتشر شد. اعضاي محترم شوراي اسلامي روستاي مذكور در اين جوابيه مطالب متعددي را بيان نموده بودند. شايد لازم بود براي روشن شدن برخي مطالب آن، جوابيهاي از طرف دانشكدهي منابع طبيعي دانشگاه تهران و سازمان حفاظت محيط زيست منتشر ميشد. اما تا اين زمان هيچ حركتي ديده نشده است. با اين توضيح، كميتهي دانشجويي انجمن جنگلباني ايران لازم مي بينيد كه براي توضيح بيشتر مساله، مطلب زير را انتشار دهد.
كتاب و كتابخواني يكي از نیازها و دغدغههاي جوامع امروزي است. زيرا باعث تكامل فكر انسانها ميشوند. به خصوص اگر بتوانيم نسل فرداي سرزمين مان را با آن مانوس كنيم. آشنايي كودكان و نوجوانان امروز با مسايل دنياي جديد، انسان و انسانيت و وظايف انسانی، اخلاق، تعهد، آزادي، محيط زيست و غيره با خواندن كتاب عمق مي يابد. بنابراين سرمايهگذاري در اين زمينه، سرمايهگذاري براي نسل فرداي مملكت ماست.
چه خوب خواهد بود اگر ما نيز همانند دوست عزيز، آقاي احمد وليپور، به فكر تجهيز كتابخانههاي مدارسي باشيم كه مي شنناسيم و خود را ملزم بدانيم كه به فكر رشد آگاهيهاي نسل پس از خود باشيم.
نوشتهي زير متن نامهاي است؛ كه توسط اين دوست گرامي براي تشكر از كساني كه در اقدام نوآورانهي ايشان جهت تهيهي كتاب براي مدارس يكي از روستاهاي كشور شركت كردهاند؛ فراهم شده است. احمد وليپور علاوه بر اين نامه، تعدادي عكس هم از هنگام اهداي اين سرمايهي فرهنگي فراهم نموده و از من خواسته است كه آنها را در اين صفحات منتشر نمايم. تا هم تشكري باشد از كساني كه در اين اقدام شركت داشتهاند و هم سرمشقي براي ما.
پس اين شما و اين هم نامه و عكسهاي آقاي وليپور.
مثل اینکه آهنگ تحریب محیط زیست کشور که تا حالا غالبا توسط افراد ناآشنا و کم ارتباط با محیط زیست انجام می شد، به سویی می رود؛ که نهادهایی که خود بیشترین رابطه را با محیط زیست دارند و پاسداری و پاسبانی علمی و عملی از آن را به دیگر انسان ها می آموزند، کمر همت به نابودی آن بسته اند. در تازه ترین مورد از این اقدامات، باخبر شدم که دانشکده ی منابع طبیعی و علوم دریایی دانشگاه تربیت مدرس در شهر نور استان مازندران که یکی از معدود لکه های باقی مانده از جنگل های جلگه ای خزر در محوطه ی آن باقی مانده است در اقدامی غیرمسولانه، شروع به ساختن جاده در این لکه، نموده است تا راه دانشجویان را از خوابگاه دانشجویی به محوطه ی آموزشی چند دقیقه ای کوتاه تر نماید. قابل ذکر است که این محوطه، رویشگاه گونه هایی همچون شمشاد و سفیدلت است. که قطع آن ها بر اساس قانون حفاظت از منابع طبیعی و ذخایر جنگلی کشور مصوب سال ۱۳۷۱ ممنوع است. و در آن دانشکده نیز رشته هایی همچون جنگلداری و محیط زیست در حد تحصیلات تکمیلی، دانشجو تربیت می شود.
خوشبختانه، دانشجویان مانع از ادامه ی این عمل شده اند. با حضور مامورین منابع طبیعی و تهیه ی پرونده ی تخلف برای ان دانشکده ی محترم، مسولین علت این اقدام را دانشجویان دانسته و قصد دارند با پرونده سازی، آنها را در کمیته ی دانشجویی تنبیه کنند. من نیز ضمن حمایت از اقدام دانشجویان عزیزی که مانع از ادامه ی این اقدام غیرمسوولانه شده اند. از تمامی دوستان تقاضا دارم، برای خواندن متن کامل خبر و حمایت از اقدام دانشجویان دانشکده ی منابع طبیعی و علوم دریایی دانشگاه تربیت مدرس به وبلاگ آقای هرمز سهرابی مراجعه نمایند.
عرض كنم كه امروز ساعت حدود پنج بعد از ظهر با دوستم رفتيم در شرقي دانشكدهي منابع طبيعي دانشگاه تهران در شهر كرج كه اونجا چايي بخوريم و در اين بين با هم صحبت كنيم و من قصد داشتم كه در مورد نوشتهاي كه قرار بود براي فردا در مورد محيط زيست حاضر كنم با دوستم صحبت كنم و نظرش را بپرسم و احتمالا مطلب بينقصتري را حاضر كنم. دوستاني كه با جغرافياي در شرقي دانشكدهي منابع طبيعي آشنايي دارند؛ ميدانند كه در كنار سوپرماركتي كه خيلي از بچهها براي خريد تنقلات به اونجا مراجعه ميكنند و پشت اون و در كنار ديوار محوطهي دانشكده، كوچهي باريكي هم هست كه بسيار شبيه به يه كوچه باغ است و ما قصد داشتيم اونجا چايمان رو بخوريم؛ در حين صحبتهاي ما دو موتورسوار با لباس نيروي انتظامي و
روزهای تابستان امسال، روزهای خوبی برای محیط زیست ایران نبود. به طوری که هر روزچندین خبر بد از وضعیت زیست محیطی کشور را در روزنامه ها و وبلاگ ها می دیدیم. شاید فکر کنیم که این همه، به دلیل سیاه نمایی (به قول بعضی ها) است. اما اگر برای یک بار هم شده، بنشینیم و فکر کنیم؛ می بینیم حجم خبرهای خوب یا اتفاقات مطلوب در حوزه ی محیط زیست کشور بسیار کمتر از اتفاقات ناگواری بود که هر روز در گوشه ای از مملکت در حال وقوع بود. بگذریم از چگونگی این رویدادها و اینکه چرا رشد افسار گسیخته، و نه توسعه، که همیشه با محیط زیست متناقض بوده در کنار رهاشدگی محیط زیست از طرف مسوولان و بی تدبیری و ترجیح منافع آنی بر منافع آتی مدیران و متولیان امور، باعث حال و روزی شده که می بینیم؛ می خوانیم یا می شنویم و بی تفاوت از کنار آن ها می گذریم.
با ابتكار يك امريكايي ايراني تبار و در حركتي جهاني قرار است كه بسياري از وبلاگ هاي جهان در روز بيست و سوم مهرماه ۱۳۸۶ برابر با پانزدهم اكتبر ۲۰۰۷ ، مطلبي در مورد محيط زيست بنويسند. تا حال حاضر كه چهارده روز به اين زمان باقي است ۶۳۷۳ وبلاگ از سراسر جهان آمادگي خود براي شركت در اين اقدام را اعلام كرده اند. براي كسب اطلاعات بيشتر در اين مورد به جناب مهندس درويش ، يك پزشك و صفحه ی اختصاصی این اقدام مراجعه كنيد.
بالاخره بعد از گذشت بیش از یک هفته از انتشار نامهی کمیتهي دانشجویی انجمن جنگلبانی ایران در مورد ساخت جاده در جنگل خیرود توسط اهالی روستای کهنهده، اعضاي محترم شوراي اسلامي روستاي مذكور جوابيه اي را براي روزنامهي اعتماد ملي ارسال كرده اند. از آنجا كه متن كامل نامهي انجمن جنگلباني در اين وبلاگ منتشر شد بنده نيز به تبعيت از قانون مطبوعات جوابيهي آن اعضاي محترم را در اينجا درج خواهم كرد. گرچه جوابيهي منتشر شده در روزنامهي اعتماد ملي همهي آن چيزي نيست كه اعضاي محترم شورا براي روزنامه ارسال كرده اند و بنابه نوشتهي مسول سرويس محيط زيست روزنامه، قسمتهايي از آن حذف شده است. بنابراين در صورتي كه در آينده متن كامل اين جوابيه نيز فراهم شود با كمال ميل آن را منتشر خواهم كرد. تنها چند نكتهي كوچك ميماند:
اول: هدف از اين نامه، نه مردم روستاي كهنهده، بلكه متوليان دولتي و مسولين ادارهي جنگلها بودند و انتظار حركتي از طرف آن نهادهاي محترم ميرفت. در حالي كه تا حال حاضر كوچكترين حركتي از آنها ديده نشده است. به نظر ميرسد رهاشدگي عرصههاي منابع طبيعي توسط آنها حتي در عرصهي مطبوعات نيز حاكم گشته است.
دوم: ما در آن نامه، اتهام ناصوابي متوجهي اهالي محترم روستا نكرده و بلكه با آنها همدردي كرديم در حالي كه جوابيهي منتشر شده به گونهاي است كه انگارهي برداشت ناصحيح از طرف اهالي را در ذهن تداعي ميكند.
سوم: اطلاعات اظهار شده در آن نامه، بر اساس مدارك كتبي و مستندي است كه منبع آنها در انتهاي گزارش ذكر شده است و چون بنده نيز در تهيهي بخشي از آنها همكاري داشتهام اطمينان دارم كه بسياري از آن اطلاعات، از خود اهالي (مخصوصا افراد مسن و باتجربه)جمعآوري شده است و همينطور به گفته هاي آنان اطمينان دارم.
چهارم: اين جانب اميدوار است كه با انتشار جوابيهي مذكور، حركتي نيز از طرف دستگاههاي دولتي متولي، در اين زمينه صورت گيرد. از اين جهت اقدام اعضاي محترم شورا به دليل مطرح كردن برخي موارد قابل تقدير است.
پنجم: اين مطالب، نظرات كميتهي دانشجويي انجمن جنگلباني نيست و در صورتي كه اعضاي كميته تشخيص دهند؛ به دليل مطرح شدن برخي موارد در جوابيهي مذكور، اطلاعات بيشتري منتشر خواهد شد.
در نهايت متن جوابيه ارسال شده به روزنامهي اعتماد ملي به تاريخ سهشنبه سوم مهر ۱۳۸۵ را بخوانيد.
سلام
اول بگم كه بالاخره به سلامتي قراره اقداماتی در مورد جاده ی روستای کهنه ده در دانشكدهي منابع طبيعي صورت بگيره كه البته هنوز اصل اين ماجراي كهنه ده در نوبت چاپ در روزنامه است و ما هم مجبوريم چند روز ديگه صبر كنيم و اونوقت اگه نشد كه از طريق روزنامه منتشر بشه مجبوريم از طريق همين وبلاگ ها و با كمك دوستان اقدام كنيم.
دوم بگم كه جواب گوشهاي از ناداني خودم رو دربارهي اينكه چرا روز نهم شهريور روز يوزپلنگ ايراني است از مطلب دیده بان محیط زیست ایران گرفتم.
سوم: اما مسالهي مهمتري كه هست و مدتها است ذهن من رو به خودش مشغول كرده و به نوعي به تجمع پنجم شهريور در مقابل سازمان حفاظت محيط زييست نيز بر ميگرده بحت سازمانهاي غيره دولتي در مملكت ما است.
ميدانيم كه اين سازمانها به عنوان يكي از ملزومات جامعهي مدني و به عنوان ابزاري قوي براي نقد عملكرد دولتها در دنيا شناخته شدهاند و وظايفشان را انجام ميدهند. در كشور ما نيز بعد از دوم خرداد سال 1376 و تا حدي باز شدن فضاي سياسي، اين سازمانها به عنوان يكي از بازوهاي دموكراسي براي نقد دولت، به سرعت رشد كردند و البته از قبل از اين تاريخ هم تعداد محدودي از سازمانهاي غيره دولتي در كشور ما وجود داشتند كه بهتر است آنها را نيز از قلم نيندازيم.
گرچه اين سازمانها هنوز در كشور ما جوان هستند و به قول معروف راه درازي در پيش داريم اما به نظر ميرسد در طول اين مدت نه چندان كوتاه هم تجربيات خوبي در اين زمينه به دست آمده است. که توجه به آنها می تواند راهگشای آینده ی این نهادهای مدنی زیست محیطی باشد. به طور مثال در تجمع مذكور اكثر افراد به صورت مستقل شركت كرده بودند و كمتر شاهد حضور NGOs بوديم. چرا بايد چنين باشد؟ در حالي كه تعداد قابل توجهي از چنين نهادهايي در كشور وجود دارد.
به نظرم جواب اين سوال به نوعي به آسيبشناسي سازمان هاي غيره دولتي در ايران بر ميگردد و شايد لازم است در اين مورد تحليلهاي جدي صورت بگيرد. اما من در اينجا تنها بهيك مورد اشاره ميكنم و اميدوارم ساير دوستان نيز به اين مساله بپردازند و شايد فرصتي شد در آينده هم باز به اين مطلب بپردازم.
مساله اي كه ميخواهم بيان كنم اين است كه در كشور ما در فرايند ايرانيزه كردن اين سازمان هاي غيره دولتي، آنها به دولت وابسته شدهاند و بسياري از آنها به دلايل مختلف از دولت امكانات مالي و غيره ميگيرند از بودجههاي كه ساليانه به آنها پرداخت ميشود تا طرح هاي رنگارنگي كه به دلايل مختلف با كارفرمايي سازمان هاي دولتي متولي به اين سازمانهاي نقاد دولت واگذار ميشود. و تا استخدام اعضاي اين سازمانها در نهادهاي دولتياي كه زمينهي فعاليت اين NGOs هستند. حال چگونه سازماني كه از طريق دولت تامين ميشود یا اعضای آن در دستگاهی دولتی مرتبط با موضوع فعالیت خود شاغل هستند یا طرخی به کارفرمایی دستگاه های دولتی را انجام داده اند یا می دهند ميتواند وظيفهي اصلي خود به عنوان نقاد دولت را انجام دهد؟ به عنوان مثال بنده در همان تجمع مذكور شنيدم كهيكي از دوستان كه به قول خودشان يك سازمان غيره دولتي زيست محيطي دارند فضا را مناسب ديدهاند و از آقاي دكتر نجفي تقاضاي واگذاري طرح دارند تا بتوانند در اين زمينه فعاليت كنند! حال آيا چنين سازماني ميتواند در فردا روزي نقاد سازمان محيط زيست باشد؟ NGO ي كه امروزه مجري طرح سازمان محيط زيست است.
فكر ميكنم چنين بلايي گريبان بسياري از سازمان هاي غيره دولتي ما را گفته است. به همين دليل، دوستان عزيز عضو اين سازمانها وظيفهي اصلي خود را فراموش ميكنند و در پيچ و خم دنياي مادي گم ميشوند. و آنگاه وضعيت زمينهي فعاليت آنها از جمله محيط زيست چنين ميشود كه ميبينيم؛ پس يا برگزاري تجمع را اقدامي عبث دانسته و در آن شركت نمي كنند؛ مبادا كه براي آنها هزينهاي داشته باشد. يا نميتوانند خودشان را نقد كنند چون خود مجري، برنامهريز، مشاور و غيره بودهاند، يا اينكه اگر شركت كنند به صورت مستقل شركت ميكنند. البته در اينجا قصد تعميم به همهي سازمانهاي غيره دولتي را ندارم كه بعضي از انها در راه درست گام بر ميدارند و باز هم اين مساله تنها مورد از آسيب هاي سازمانهاي غيره دولتي نيست و ميتوان موارد ديگري نيز به آن اضافه كرد كه آن را به پست هاي بعدي ميگذارم.