تبليغاتX
جنگلبان - به بهانه‌ي پانزدهم اكتبر، روزي كه قراره از محيط زيست نوشته بشه
(گفتارهایی درباره ی طبیعت)

عرض كنم كه امروز ساعت حدود پنج بعد از ظهر با دوستم رفتيم در شرقي دانشكده‌ي منابع طبيعي دانشگاه تهران در شهر كرج كه اونجا چايي بخوريم و در اين بين با هم صحبت كنيم و من قصد داشتم كه در مورد نوشته‌اي كه قرار بود براي فردا در مورد محيط زيست حاضر كنم با دوستم صحبت كنم و نظرش را بپرسم و احتمالا مطلب بي‌نقص‌تري را حاضر كنم. دوستاني كه با جغرافياي در شرقي دانشكده‌ي منابع طبيعي آشنايي دارند؛ مي‌دانند كه در كنار سوپرماركتي كه خيلي از بچه‌ها براي خريد تنقلات به اونجا مراجعه مي‌كنند و پشت اون و در كنار ديوار محوطه‌ي دانشكده، كوچه‌ي باريكي هم هست كه بسيار شبيه به يه كوچه باغ است و ما قصد داشتيم اونجا چايمان رو بخوريم؛ در حين صحبت‌هاي ما دو موتورسوار با لباس نيروي انتظامي و تمامي وسايل مورد نياز براي اصلاح بندگان قانون شكن خداوند، سر رسيدند و به زننده‌ترين و تحریک‌کننده‌ترین وجهي شروع به بازرسي بدني از ما كردند و سوال از مسايلي كه بيشتر به قيافه‌ي خودشان مي‌خورد. راستي لازمه اين رو اضافه كنم كه دوستم، آقاي هرمز سهرابي بود كه خداي نكرده يه وقت براي بعضي‌ها شبهه‌اي پيش نياد. به هر ترتيب ماموران عزيز نيروي انتظامي كه شرارت و خلافكاري بيشتر متناسب با حال و روز و وضعيت اونها بود تا ما؛ با بي‌تربيتانه‌ترين وجهي، وظيفه‌شون رو انجام دادند و پس از اينكه چيزي پيدا نكردند رفتند سراغ كارشون تا ساير بندگان خدا را به راه راست هدايت كنند. از اون وقت تا حالا در اين فكرم كه در سرزميني كه بديهي‌ترين مصاديق آزادي فردي شهروندان كه در عين حال خصوصي ترين مسايل اونها نيز هست، پشيزي اهميت نداره؛ حرف زدن از محيط زيستش و خود رو براي اون تكه پاره كردن چه محلي از اعراب مي‌تونه داشته باشه؟

وقتي كمي كل‌نگرانه يا با قولي سيستمي، به قضيه نگاه مي‌كنم مي‌بينم كه خيلي از مسايل با هم ارتباط دارند. طبيعتا هنگامي كه اصول اوليه‌اي، همچون آزادي‌هاي فردي براي زعماي قوم، اهميت نداشته باشه؛ كه خروجي نهاييش چيزي مي‌شه كه مي‌بينيم؛ صحبت از محيط‌زيست و مسايل اينچنيني بيشتر به تنقلات شبيه مي‌شه. وقتي من به عنوان دانشجوي اين كشور نه، به عنوان يه شهروند، در حد ابتدايي‌ترين حقوق انساني، حقي ندارم و اگه رفتاري با من مي‌شه كه من نمي‌تونم به مرجعي شكايت كنم. اونوقت صحبت من از اينكه روزانه چه مقدار در دانشكده‌ي منابع طبيعي كاغذ هدر مي‌ره و اگه مثلا پايان نامه‌هاي دانشجويي با استاندارد معقول‌تري، مثل حاشيه‌ي كمتر و با استفاده از فضاي دو روي كاغذ A4  تهيه بشن يا مثلا براي نامه‌هاي اداري كه بايد تعداد غيرقابل تصوري از مسولين محترم، اونها رو امضا كنند و ارجاع دهند و مهر بزنند از نظام رايانه‌اي استفاده بشه؛ يا اين‌كه چه لزومي داره در كاغذهاي با ابعاد بزرگ و كوچك كه همه مي‌بينيم و مي‌دانيم، اين همه، اطلاعيه‌ها و چيزهاي كم‌مصرف نوشته بشه و به در و ديوار چسبانده بشه؟ چه ميزان در مصرف كاغذ صرفه‌جويي مي‌شه، كه در نهايت به معني كاهش خروج اموال ملي به عنوان ارز از كشور، براي واردات كاغذ و قطع كمتر درخت در نواحي حاره و كشورهايي همچون برزيل و اندونزی است.

در واقع مي‌خوام اين نكته رو بيان كنم كه در يه سيستم كه مولفه هاي اون  با هم در ارتباط و كنش و واكنش هستند نمي‌شه يه قسمت درست كار كنه در حالي كه بقيه ناسالم كار مي‌كنند، و بر عكسش. چون در هر دو صورت مولفه‌ي ناساز حذف خواهد شد. پس در حالي كه روابط بين انسان‌ها نه تنها به درستي تعريف و تنظيم نشده بلكه تخريب هم شده؛ نمي تونيم انتظار داشته باشيم كه روابط بين انسان ها و طبيعت به خوبي تنظيم شده باشه و مولفه‌هاي اون به خوبي عمل كنند. دارم به اين نتيجه‌ي عملي مي‌رسم كه: تخريب محيط زيست كه عنصر اصلي تصمصم‌گير و فكور اون همان اشرف مخلوقاته، به دليل تخريب روابط انسانيه، نه اينكه پديده‌اي منحصر به حوزه‌ي طبيعت باشه و اصلاح واقعي اون وقتي ممكنه كه ما بتونيم روابط انسان‌ها رو در جامعه به درستي تعريف و تنظيم كنيم.

در نهايت به شاملو پناه مي برم كه:

هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی ست

که مزد گورکن

از بهای آزادی آدمی

افزون باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 0:10  توسط محمد عواطفی  |